خرید بک لینک
باسلامروز بخیرامیدوارم خسته نشده باشی.امروز بهانه ای دیگر شد تا برایت بنویسم از حرفایی که باید بزنم:همسر عزیزم روز تولد امسالت مصادف شد با ماه مهمانی خدا و این در نظر من بسیار مبارک است.عزیزم اینکه زاد روزت با رمضان 96 یکی شده شاید حقیقت هستی میخواهد به تو بگوید: بنده ام بدان که رمضان یک فرصت است برای رسیدن به تولد حقیقی ات (همان کشف حقیقت وجودی).پریسا جان یک سال دیگر از سرمایه جسمی ات گذشت و جسمت به مرگ خودش نزدیکتر، بنظرت حق این جسم را آنطور که شایسته بود ادا کردی؟آیا بنظرت در فرصت پیش رو، آنقدر زمان خواهی داشت که بتوانی حق جسمت را ادا کنی؟ علاوه بر حق جسمت، حقوق دیگرت را چه؟عزیزم، بنظرت نباید فکری اساسی کرد؟!زمان دارد سپری میشود و من و تو آنطور که باید اقدام به پاکسازی و بازسازی جسم و فکر و روابط خود نکرده ایم!ترسم از این است که زمان سپری شود و ما ... خدای نکند.همسرم امروز را برایت جشن گرفتم تا بهت بگویم: هنوز هم عاشقتم و از شدت عشقم تا به امروز چیزی کم نشده و هم بگویم، پریسای من پرهایت را باز کن، و در آسمان آرام و آبی هستی پرواز کن و زندگی کن، ذهنت را آزاد کن از هرگونه ابهام ها و توهمات و تخیلات و تعلقات. فراموش نکن شرط پرواز فقط پر داشتن نیست، باید سبکبال بود.پرهایت را باز کن همسرم، نترس پرواز ترس ندارد، قول میدهم نگذارم کسی بر بالهایت دست بزند و پری از آنها را بِکَند، قول میدهم اگر دیدم کسی به قصد کشیدن پرهایت به سمتت می آید، پاهایش را بشکنم.همسرم به شوهرت اعتمادی بیشتر از قبل داشته باش، عزیزم شوهرت به چشمه هایی دست یافته که قصد دارد از این چشمه ی گوارا به توهم بنوشاند، شرط چشیدن از این آب گوارا و ذلال این است که به من اعتماد کنی و این تصور را از ذهنت بیرون کنی که کاسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 0:51

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInteetExplorer4 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 19:46

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان انتخابی است که کردیم برای خودماناین و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم بزرگ است خدای خودمانبگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمانما دو رودیم که حالا سر دریا داریم دو مسافر یله در آب و هوای خودماناحتیاجی به در و دشت نداریم اگر رو به هم باز شود پنجره های خودمانمن و تو با همه ی شهر تفاوت داریم دیگران را نگذاریم به جای خودماندرد اگر هست برای دل هم می گوییم در وجود خودمان است دوای خودماندیگران هر چه که گفتند بگویند بیا خودمان شعر بخوانیم برای خودمان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

  می گویند : اب نطلبیده ، مُـــــراد استـــ !   هر چه بالا پایین می کنم نمی فهمم   این چشمانم پس کـــِـــی مراد میگیرند؟؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان انتخابی است که کردیم برای خودماناین و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم دو مسافر یله در آب و هواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

من اینبار عــــــاشق،عشق زمینی شده ام - باید دنبال راه چاره ای باشم باید دنبال راه چاره ای باشم تمام خستگی هایت را با من قسمت کن. زمان هایی که در جیبت پس انداز کرده بودی حتی چشم به راهی ات را در ایستگاه قطار و تمام سرمای این شب های بلاتکلیف را. نمی خواهم چیزی در دلت باشد و من بی خبر. خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

تمام خستگی هایت را با من قسمت کن. زمان هایی که در جیبت پس انداز کرده بودی حتی چشم به راهی ات را در ایستگاه قطار و تمام سرمای این شب های بلاتکلیف را. نمی خواهم چیزی در دلت باشد و من بی خبر. خوشبختی دور نیست، باور کن. همین که زمان کافی داریم و همراه یک دیدار، روبروی هم می نشینیم به انتظار قطار بعدی یعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

تمام که می شوی می گذارم پای ظرفیت کمت. پای این پا و آن پا کردنت و بهانه های ساده و پیش پا افتاده ات. چه لحظه های سختی را می سازند همین ثانیه های آخر، همین نگه داشتن هایی که تمامت را در بر نمی گیرند و قسمت اعظم وجودت را رها می کنند. تمام که می شوی همه برایت داور می شوند و کسی یاورت نمی شود. باید خودتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

((می خواهی مرا بشناسی؟!!لابلای جملاتم قدم بزن...کنار نقطه هایم کمی بنشین...دستان کلماتم را بفشار...در چشمان حروفم خیره شو...کمی از عاشقانه هایم بنوش.....آری این منم...))برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی استو بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورمشاید این هم خاصادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

دلم خوش نیست . . .
غمگینم . . .
کسی شاید نمیفهمد . . .
کسی شاید نمیداند . . .
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :
عجب احساس زیبایی . . . !
تو هم شاید نمیدانی . . . !

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمیبا تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنیهمچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دلساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیستای جان من ،مهربانی و محبتهایت،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

به رسم همیشه:اول، سلامهر لحظه را به گونهای زندگی کنیم که گویی واپسین لحظه است و کسی چه میداند؟ شاید آخرین لحظه باشد.عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ و اسلام همان دین تسلیم است، آری تمام سفر دو گام بیش نیست.زندگی را تنها زمانی میشناسی که آماده سفر به ناشناخته شوی همسرم، سفری در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 9:51

صفحه بندی